مجموعه آثار دکتر علی شریع مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

شنبه

29 بهمن 1390

امروز روز خوب و خوشی است ... روز خوب و بانشاط 

27 بهمن 1390

امروز بیدار که شدم خیلی عصبی بودم .. نمیدونستم چه کار کنم با این باران هم نمیشد بیرون رفت .. حوصله بیرون رفتن نداشتم .

اول یک دوش اب گرم گرفتم که سرحال بیام کمی مثل همیشه کار خونه بود بعد شروع کردم خونه تکانی یعنی کمد تکانی برای عید


قسمتی از قفسه هایی که هیچ وقت کسی سر به اون نمی زنه را مرتب کردم جالب بود ..


عصبی شده بودم اخر برای اقای شوهر یک ای میل زدم که بابا من پول لازم دارم نمیدونم چرا این کار را کردم ولی عصبی شده بودم ..


ولی دلم کمی ارام شد و بقیه روز را هم مشغول کار بودم .. عصر هم رفتم و لباس هام را از خیاطی گرفتم .

خوب شده بود..

دلم تنگ میشه برای اون اقا شوهری که هیچ فکرم هم نیست .. اقا شوهری که دیگه شوهرم هم نیست هم رسمی هم غیررسمی ..


ولی این دل که نیست .. بی غیرت است ..

اون همه مشکلات دیدم باز دلم تنگ میشه


برنامه ایی روزهای 5شنبه کانال سه داره که در مورد مسایل مذهبی است .. ولی مدام به زنها توصیه میکنه به اقای شوهر محل بزارید تحویل بگیرید و از این حرفها

کلی حرفهای مسخره ولی کلی هم نصیحت که اقایان تماس گرفتند گفتن خانم های ما محل ما نمی زارن همیشه لباس گشاد می پوشن و ارایش نمی کنند و عطر نمی زنند و این حرفها

حالا پول را بدید بخدا ارایش هم میکنند عطر هم میزنند


واقعا آقایان فقط فکر همین چیزها هستند؟؟؟ از زن یعنی فقط همین را میخوان؟؟





19 بهمن 1390

دلم گرفته  ... حوصله ندارم ... 

 

 

عاشق این شعر هستم  

سلام ای غروب غریبانه دل
سلام ای طلوع سحرگاه رفتن
سلام ای غم لحظه های جدایی
خداحافظ ای شعر شبهای روشن

خداحافظ ای شعر شبهای روشن
خداحافظ ای قصه عاشقانه
خداحافظ ای آبی روشن عشق
خداحافظ ای عطر شعر شبانه

خداحافظ ای همنشین همیشه
خداحافظ ای داغ بر دل نشسته
تو تنها نمی مانی ای مانده بی من
تو را می سپارم به دلهای خسته

تو را می سپارم به مینای مهتاب
تو را می سپارم به دامان دریا
اگر شب نشینم اگر شب شکسته
تو را می سپارم به رویای فردا

به شب می سپارم تو را تا نسوزد
به دل می سپارم تو را تا نمیرد
اگر چشم واژه از غم نخشکد
اگر روزگار این صدا را نگیرد

خداحافظ ای برگ و بار دل من
خداحافظ ای سایه سار همیشه
اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم
خداحافظ ای نوبهار همیشه

یادتون باشه هیچکدوم ارزش شکستن دلی رو نداره!

17 بهمن 1390


زن پاشو محکمتر روی گاز فشار داد ،

 باید خودشو سریع میرسوند......

 نه!!!

 صدای برخورد ماشین با سپر گلگیر روبرویی....


 ماشین کاملا نو بود و چند روز بیشتر نبود که اونو تحویل گرفته بودند.
 چطوری باید جریان تصادف و به شوهرش توضیح میداد.... خدایا!!!

 باید مدارکش رو حاضر میکرد. در حالی که از یه پاکت قهوه ای رنگ بزرگ مدارکش رو بیرون میکشید، تکه کاغذی از توی اون زمین افتاد. 
روی اون با خطی کلفت و شتاب زده نوشته شده بود:

 عزیزم در صورت تصادف یادت باشه، که من تو رو دوست دارم نه ماشین رو!

 زن اروم گرفت و با لبخندی از ماشین پیاده شد.

 وقتی پیرهنمون با اتو میسوزه ، قشنگترین ظرف کریستالمون میشکنه، دیوارهای خونه خط خطی میشه

 یادتون باشه هیچکدوم ارزش شکستن دلی رو نداره!

زندگی

17 بهمن 1390

زندگی به من آموخت همیشه آماده ی دفاع از حمله ی احتمالی کسی باشم که به او محبت کرده ام


ساده ترین جمله عشقی

13 بهمن 1390

ساده ترین جمله ى تأثیرگذار
روزی زنی روستایی که هرگز حرف دلنشینی از همسرش نشنیده
بود ،بیمار شد.شوهر او که راننده موتور سیکلت بود و از موتورش برای
حمل و نقل کالا در شهر استفاده می کرد برای اولین بار همسرش را
سوار موتور سیکلت خود کرد.زن با احتیاط سوار موتور شد و از دست
 پاچگی و خجالت نمی دانست دست هایش را کجا بگذارد که ناگهان
شوهرش گفت : مرا بغل کن . زن پرسید : چه کار کنم ؟ و وقتی متوجه
حرف شوهرش شد ناگهان صورتش سرخ شد. با خجالت کمر شوهرش
را بغل کرد و کم کم اشک صورتش را خیس نمود
به نیمه را رسیده بودند که زن از شوهرش خواست به خانه برگردند
شوهرش با تعجب پرسید : چرا ؟ تقریبا به بیمارستان رسیده ایم
زن جواب داد : دیگر لازم نیست ، بهتر شدم . سرم درد نمی کند
مرد همسرش را به خانه رساند ولی هرگز متوجه نشد که گفتن
همان جمله ساده « مرا بغل کن» چقدر احساس خوشبختی را در
قلب همسرش باعث شده که در همین مسیر کوتاه
سردردش را خوب کرده است
نکته : عشق چنان عظیم است که در تصور نمی گنجد . فاصله
ابراز عشق دور نیست .فقط ار قلب تا زبان است و کافی است که
 حرف هایدلتان را بیان کنید
برگرفته شده از کتاب
«فرهاد که باشی ، همه چیز شیرین است»
در انتظار مجوز از ارشاد جهت چاپ
شاد باشید
گل محمدی
 

زیباترین قسم

13 بهمن 1390
زیباترین قسم
 
 
نه تو می مانی و نه اندوه
و نه هیچیک از مردم این آبادی...
به حباب نگران لب یک رود قسم،
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،
غصه هم می گذرد،
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند...
لحظه ها عریانند.
به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز.
 
سهراب

یادم رفت زندگی کنم

6 بهمن 1390
ATT00001.jpg


  
ترجمه متن  زیبا و پر معنی فوق را به فارسی هم بخوانید
 
ابتدا به شدت سعی داشتم تا دبیرستان را تمام کنم و دانشکده را شروع کنم، سپس به شدت سعی داشتم تا دانشگاه را تمام کرده و وارد بازار کار شوم، بعد تمام تلاشم این بود که ازدواج کنم و صاحب فرزند شوم، سپس تمام سعی و تلاشم را برای فرزندانم بکار بردم تا آنها را تا حد مناسبی پرورش دهم،  سپس می تونستم به کار برگردم، اما برای بازنشستگی تلاش کردم، اما اکنون که در حال مرگ هستم، ناگهان فهمیده ام که فراموش کرده بودم زندگی کنم
 لطفا اجازه ندهید این اتفاق برای شما هم تکرار شود.
قدر دان موقعیت فعلی خود باشید و از هر روز خود لذت ببرید.
 برای به دست آوردن پول، سلامتی خود را از دست می دهیم
سپس برای بازیابی مجدد سلامتی مان پول مان را از دست می دهیم
گونه ای زندگی می کنیم که گویا هرگز نخواهیم مرد
و گونه ای می میریم که گویا هرگز زندگی نکرده ایم

به یاد کودکی

13 دی 1390

این شعر را تو گروهی که عضو هستم خوندم ..جالب است .


کاش هنوز تو عالم بچگی بودیم


پا به پای کودکی هایم بیا                  کفش هایت را به پا کن تا به تا
قاه قاه خنده ات را ساز کن                    باز هم با خنده ات اعجاز کن
پا بکوب و لج کن و راضی نشو          با کسی جز عشق همبازی نشو
بچه های کوچه را هم کن خبر               عاقلی را یک شب از یادت ببر
خاله بازی کن به رسم کودکی                    با همان چادر نماز پولکی
طعم چای و قوری گلدارمان                لحظه های ناب بی تکرارمان
مادری از جنس باران داشتیم             در کنارش خواب آسان داشتیم
یا پدر اسطوره  دنیای ما                          قهرمان باور زیبای ما
قصه های هر شب مادربزرگ                 ماجرای بزبز قندی و گرگ 
غصه هرگز فرصت جولان نداشت         خنده های کودکی پایان نداشت
هر کسی  رنگ خودش بی شیله بود      ثروت هر بچه قدری تیله بود
ای شریک نان و گردو و پنیر  !             همکلاسی ! باز دستم را بگیر
 مثل تو دیگر کسی یکرنگ نیست       آن دل نازت برایم تنگ نیست ؟
 حال ما را از کسی پرسیده ای ؟        مثل ما بال و پرت را چیده ای ؟
 حسرت پرواز داری در قفس؟         می کشی مشکل در این دنیا نفس؟
سادگی هایت برایت تنگ نیست ؟    رنگ بی رنگیت اسیر رنگ نیست ؟ 
رنگ دنیایت هنوزم آبی است ؟          آسمان باورت مهتابی است ؟
هرکجایی شعر باران را بخوان           ساده باش و باز هم کودک بمان
باز باران با ترانه ، گریه کن !              کودکی تو ، کودکانه گریه کن!
                  ای رفیق روز های گرم و سرد            سادگی هایم به سویم باز گرد!      
                 شاعر؟؟؟               

166

13 دی 1390

امروز داستان زندگی یکی از دوستان را شنیدم و بسیار متاثر از اتفاقاتی که افتاده و نگران ... نگران دوستم و خانواده اش..


میدونید نمی شه قضاوت کرد کدام مقصر هستند و کدام نیستند.. طریقه آشنایی اشون ، ازدواج و ماجراهایی که پیش اومده 


زنی که بیش از حد شوهرش را دوست داره ولی همیشه شک داره 

مردی که زنش را دوست داره ولی نمی دونه چه کنه به خاطر حرکات زنش

فقط اینکه بخوان بگن ما ازدواج کردیم و عاشق بودن معنی نداره

و فقط یک عادت .. عادت با هم بودن .


چرا ما ایرانی ها از مشاور گرفتن بیزاریم ؟ چرا فکر میکنیم نمیتونم زندگی را درست کنیم ؟ چرا فکر میکنیم با آمدن بچه به زندگی ، زندگی مشترک را نجات میدیم در حالی که یک نفر دیگر را درگیر این زندگی میکنیم ؟ 

و چرا های دیگه ... 


مثل زندگی خودم که چقدر بچگی کردم و چه اندازه ناپختگی؟


جرا این زنها لج بازی میکنند خدا میدونه؟


کلی سوال دیگه ...


فقط کاش این دل دیگه دل نبود و دیگه عاشق نمی شد و دیگه دلتنگ نمیشد


که اول صبح زنگ بزنه فقط صداش را بشنوه و خیالش راحت بشه .


مسخره است زندگی مسخره است .

   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>