آموزش زبان انگلیسی در خواب آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه
رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

9 آبان 1389
به التماس نجیبم بخند حرفی نیست شکسته پای شکیبم بخند حرفی نیست
در امتداد جنونم بیا و رو در رو به خنده های عجیبم بخند حرفی نیست
از آخرین نفس کوچه هم پرم دادند به این غروب غریبم بخند حرفی نیست
طلسم اشک مرا با فریب دزدیدند تو هم برای فریبم بخند حرفی نیست
من از عبور نگاهی شکسته ام، آری شکستن است نصیبم بخند حرفی نیست
به حال من ، پری دل گرفته هم خندید تو هم بخند حبیبم ، بخند حرفی نیست

دوست دارم 

 

 

http://rozitaaa.blogsky.com/

۱۲۳

3 آبان 1389

سلام دوست من  

 

امروز دلم نمیخواست بیام شرکت . اصلا طوری بودم که دل میخواست برای خودش به قول معروف ول بگرده . تو خیابان را نگاه کنه به همه جا سر بزنه . ولی اومدم شرکت با دلی که اینجا نبود.  

 

تا رسیدم گفتن چند تا از همکارها تلفن کردند و گفتند نمی ان . تا به مدیر گفتم عصبانی شد و ناراحت و مثل همیشه چرا وچرا و باید و باید... بعدش ارام شد و چیزی نگفت . 

 

چند روز است دلم باز هوایی شده . دیروز برای یک اس ام اس زدم و روز خوبی را براش ارزو کردم . شب پشیمان شدم و گفتم بیخیال. اون به قول خودش اگر گرفتاری زیاد داشته باشه و سرش گرم دیگه یاد من نیست. 

 

روزی که گریه میکرد و میگفت خدا نکنه روزی من را اذیت کنه و گریه من را ببینه . ولی حالا چی .. سه سال است ازش دورم . دیگه خودم از خودم خسته شدم . کاش کارم زودتر تمام بشه که امسش هم روم نباشه . میدونم اونجور شاید دیگه بهش فکر نکنم. 

ولی میدونم دیگه به کسی هم نمی تونه دل ببندم چون فکر میکنم یک بازیچه بیشتر نمی شم. 

 

امیدوارم بقیه روز روز خوبی باشه و کارها مثل همیشه روبراه .  

اگر......

2 آبان 1389

اگر دروغ رنگ داشت ؛ هر روز شاید ؛ ده ها رنگین کمان در دهان ما نطفه می بست و بیرنگی کمیاب ترین چیزها بود

 

اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت؛عاشقان سکوت شب را ویران میکردند

 

اگر براستی خواستن توانستن بود ؛ محال نبود وصال ! و عاشقان که همیشه خواهانند؛همیشه میتوانستند تنها نباشند

 

..........

 

 

اگر گناه وزن داشت ؛ هیچ کس را توان ان نبود که قدمی بردارد ؛ تو از کوله بار سنگین خویش ناله میکردی ...و من شاید ؛ کمر شکسته ترین بودم    

 

اگر غرور نبود ؛ چشمهایمان به جای لبهایمان سخن نمیگفتند ؛ و ما کلام محبت را در میان نگاههای گهگاهمان جستجو نمیکردیم 

 

اگر دیوار نبود ؛ نزدیک تر بودیم ؛ با اولین خمیازه به خواب میرفتیم و هر عادت مکرر را در میان ۲۴ زندان حبس نمیکردیم 

 

اگر خواب حقیقت داشت ؛ همیشه خواب بودیم      هیچ رنجی بدون گنج نبود ... ولی گنج ها شاید بدون رنج بودند 

 

اگر همه ثروت داشتند ؛ دل ها سکه ها را بیش از خدا نمیبرستیدند      و یکنفر در کنار خیابان خواب گندم نمیدید ؛ تا دیگران از سر جوانمردی ؛بی ارزش ترین سکه هاشان را نثار او کنند     اما بی گمان صفا و سادگی میمرد .... اگر همه ثروت داشتند   

 

اگر مرگ نبود ؛ همه کافر بودند ؛ و زندگی بی ارزشترین کالا یود     ترس نبود ؛ زیبایی نبود ؛ و خوبی هم شاید   

 

اگر عشق نبود ؛ به کدامین بهانه میگریستیم و میخندیدیم؟    کدام لحظه ی نایاب را اندیشه میکردیم؟   و چگونه عبور روزهای تلخ را تاب میاوردیم؟    اری بی گمان پیش از اینها مرده بودیم .... اگر عشق نبود 

 

اگر کینه نبود؛قلبها تمامی حجم خود را در اختیار عشق میگذاشتند 

 

اگر خداوند ؛ یک روز ارزوی انسان را براورده میکرد    من بی گمان    دوباره دیدن تو را ارزو میکردم و تو نیز هرگز ندیدن مرا   انگاه نمیدانم    براستی خداوند کدامیک را می پذیرفت

 

 

دکتر شریعتی

۱۲۲

28 مهر 1389

وقتی با یکی از دوستان قدیمی اش تو یاهو روبرو شد. اول خوشحال شد. از همه چی حرف زدند. دوستش در پاکستان بود یکی از دوستان قدیمی شوهرش . 

 

مثل همیشه از زندگی و خانواده حرفها شروع شد. تا اینکه زن از دوست پاکستانی پرسید از شوهر من خبرداری ؟ 

 

پاکستانی خیلی راحت گفت اره باز زن گرفته میدونی که عادت داره بخوره و بخوابه .  

 

زن با تعجب گفت مگه میتونه اخه تو اداره مهاجرت اسم من هست و تا برگه جدایی نشون نده نمیتونه ازدواج کنه . 

 

پاکستانی گفت  اون مرد بلده چه کار کنه / فقط میخواد سو استفاده کنه . و حتما برگه درست کرده . 

 

زن ناراحت شد . برای مرد پیام فرستاد ازدواج جدید مبارک . میدونه که مرد هیچ وقت جواب نمیده . 

 

مرد سنش بالا بود و واقعا الان باید با کسی بودکه مراقب اون باشه . ولی مرد حتی نتونست بچه های خودش را نگه داره. بچه هاش فکرکردن که راستی پدرشون مریض است و احتیاج به کمک و نگهداری داره . رفتن پیش مرد. ولی جز کار کردن چیزی به دست نیاوردن . 

 

یکی به قول خودشون پناهنده شد و یکی برگشت باز به مملکت خودش. 

 

زن با اینکه همیشه دعا میکرد که مردش کارش درست بشه و با اینکه تقاضای جدایی کرده بود. ولی باز ناراحت شد. دلش گرفت . چند روزی بود به فکر مردش بود.ـ البته به اسم مردش بود..... وقتی این خبر را شنید فهمید بی جهت این چند روز ناراحت بوده برای این بوده. 

 

یادش می امد زمانی که با هزار زحمت از ایران پول تهیه کردکه نکنه مردش بره زندان یا ازش شکایت بشه . ولی مردش چه کار کرد جز توهین هیچ چیزی عایدش نشد. 

 

میدونست مردش هزار مشکل داره . ولی ایا مشکل اون واقعی بود؟ شاید  

 

زن مرد را به خدا واگذار کرد.ولی دلش هیچ وقت نتونست مرد را ببخشه یا اینکه هزینه هایی که برای این زندگی بود به مردش حلال کنه . 

 

زن یک دل شادو زنده و بی خیال از همه چی داشت. ولی مردش باعث شد که این دل بشکنه و دیگه هیچ چیزی دل زن را واقعی شاد نکرد...  

 

زن با هم دعا کرد کار مرد درست بشه . و دعا کرد روزی باز هم با همان مرد روبرو بشه  تا نشون بگه الان چی شده .  زنی موفق در جامعه و زنی که هیچ وقت به کسی متکی نبود جز همان سالها که با اون مرد زندگی کرد و الان هم باز زن دعا کرد که مثل سابق متکی به کسی نیست حز مادرش ... همدمش و محرمش ...

۱۲۱  خداوندا ..............

23 مهر 1389

خداوندا نمی خواهی با او قهر کنی؟

بنده ی من نماز شب بخوان و آن یازده رکعت است.

 

خدایا !خسته ام!نمی توانم.

بنده ی من، دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر بخوان.

 

خدایا !خسته ام برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم.

بنده ی من قبل از خواب این سه رکعت را بخوان

 

خدایا سه رکعت زیاد است

بنده ی من فقط یک رکعت نماز وتر بخوان

 

خدایا !امروز خیلی خسته ام!آیا راه دیگری ندارد؟

بنده ی من قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو یا الله

 

خدایا!من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم می پرد!

بنده ی من همانجا که دراز کشیده ای تیمم کن و بگو یا الله

 

خدایا هوا سرد است!نمی توانم دستانم را از زیر پتو در بیاورم

بنده ی من در دلت بگو یا الله ما نماز شب برایت حساب می کنیم

 

بنده اعتنایی نمی کند و می خوابد

ملائکه ی من! ببینید من انقدر ساده گرفته ام اما او خوابیده است

چیزی به اذان صبح نمانده، او را بیدار کنید دلم برایش تنگ شده است

امشب با من حرف نزده

 

خداوندا! دوباره او را بیدار کردیم ،اما باز خوابید

ملائکه ی من در گوشش بگویید پروردگارت منتظر توست

 

پروردگارا! باز هم بیدار نمی شود، اذان صبح را می گویند

هنگام طلوع آفتاب است ای بنده ی من بیدار شو نماز صبحت قضا می شود

 

خورشید از مشرق سر بر می آورد

 

خداوندا نمی خواهی با او قهر کنی؟

او جز من کسی را ندارد...شاید توبه کرد 

 

۱۲۰

18 مهر 1389

سلام  

 

ازش نامه داشتم. باز چی شده بود ؟ نوشته بود که باز هم گرفتاری و از این حرفها و گفته بود  با یک ازدواج بی احساس که اگر امکانش باشه حداقل میتونه زندگی اش را نجات بده . یعنی اگر محل کارش در اثر تخریب ساختمان از بین بره و ویزاش را باطل کنند با ازدواج همه چی براش درست میشه. 

 

خوب من چه کار کنم؟ چی میتونستم بنویسم ؟ اول نوشتم باشه هنوز دادگاه هیچ چیزی اعلام نکرده . ولی پاک کردم . نخواستم جواب بدم . دوباره ای میل را باز کردم و باز خوندم . یک دفعه یاد حرفهایی افتادم که زده بود. چیزهایی که به من نسبت داده بود.  

براش به ترتیب نوشتم. و چواب هر خطش را دادم . یاد زمانی افتادم که میگفتم اجاره رستوران را بده پول برق را بده میگفت ندارم و می رفت کشور دیگر که دندان بزاره .  

 

ای خدا ببین یک نفر رو از کجا به کجا می بری؟؟؟ عقل هم خوب چیزی است... به مردها چیزی دادی که بهش می نازن که مرد هستند. ولی مردی کجا بود.... 

 

حالا دوستان نگن چرا فیمنیست شدم ... نه بخدا... اخه چیزهای می شنوم و چیزهایی تو زندگی خودم پیش اومد که این را نوشتم. بالاخره ببخشید 

۱۱۹

16 مهر 1389

                                      آدمک آخر دنیاست بخند

                                   آدمک مرگ همینجاست بخند

                                 دست خطی که تورا عاشق کرد

                                   شوخی کاغذی ماست بخند

                                    آدمک گول نخوری گریه کنی

                                     کل دنیا سراب است بخند

                                   آن خدایی که بزرگش خواندی

                                    به خدا مثل تو تنهاست بخند

                                          بخند ، بخند ، بخند  

 

همه آدمکی بیش نیستم در این دنیای فانی 

همه آدمکی در دست همدیگر  

هم می خندیم و هم می گریم برای عشقی که داریم 

و خود نمی دانیم آدمکی در دست عشق هستیم و بس  

 

۱۱۸

16 مهر 1389

سلام باز ای خدا 

 

ای خدا از دست این مردمانت چقدر بکشیم ؟ از دست این ... چقدر بکشم؟ هان ؟ چه کار کنم ؟ باز ای میل میزنه میگه کاری بکن . برگه بفرست من بتونم ازدواج کنم ؟ 

 

این همه پررو ؟؟؟ میگه میدونم تو من را نمیخوای و من هم نمی خوام پس برگه طلاق بفرست . اینجا برگه میخوان که بدونند من زنم را طلاق دادم . تا بتونم زن بگیرم و از گرفتاری رها بشم؟؟؟ 

 

کسی نیست به این ... بگه اخه اون همه پول خرج این و اون کردی . پول اجاره وبرق را میدادی که حالا گرفتار نشی. حالا مجبور نباشی کاری کنی که نبایدمیکردی.؟؟؟ 

 

ای خدا خودت میدونی میتونستم باز کمک میکردم . خودت دیدی وقتی پول دستم رسید شب عید بود گفت پول برق ندادم باز براش پول فرستادم چون فکر کردم شاید ادم شده باشه . ولی گفتن خرج عیاشی کرد.. 

 

کسی نیست به این بگه پولت راجمع میکردی برای این زمان... من هیچ کاری نمیتونم کنم ؟ هیچ ؟  

چون برگه جدایی هم ندارم ................

۱۱۷

14 مهر 1389

منو باز ببخش عزیزم  

نمی خوام دلت بگیره  

میدونم که تلخ حرفهام    

دلم بهانه گیر است  

چه کنم با این دلی که نداره  

به دوری ات عادت  

هر کسی باشه کنارت  

من می میرم از حسادت  

 

تو رو کم دارم عزیزم  

بی تو غم دارم عزیزم  

تو رو کم دارم، بی تو غم دارم عزیزم 

۱۱۶

13 مهر 1389

کاش همان کودکی بودیم که حرفهایش را از نگاهش می توان خواند اما اکنون اگر فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمد دنیا را ببین... بچه بودیم از آسمان باران می آمد بزرگ شده ایم از چشمهایمان می آید!! بچه بودیم دل درد ها را به هزار ناله می گفتیم همه می فهمیدند بزرگ شده ایم درد دل را به صد زبان به کسی می گوییم ...هیچ کس نمی فهمد

<<    4      5      6      7      8      9      10      11      12      13    >>